
اولا بابت تاخیر این چند روز عذر می خوام. البته به خاطر بسته بودن میهن بلاگ و یک سفر دو روزه بود.
دوما درگذشت دکتر شریعتی روز 29/3/56 بود که باز هم به خاطر بسته بودن وبلاگ ها نتونستم به موقع به روز کنم.
چند روز پیش توی مجله راه، شماره ی 41، صفحه ی 12 یه مقاله با عنوان « شریعتی وقتی مضطرب بود » به قلم سید مرتضی هاشمی مدنی چاپ شد . نویسنده سعی کرده بود ثابت کنه دکتر شریعتی نگاهی برون دینی نسبت به دین داشته و در واقع از زاویه ی دید یه مستشرق به دین نگاه می کرده . لذا با این دید متجددانه که منجر به یک اضطراب متجددانه می شه، دست به سیستم سازی می زنه .
به نظر نویسنده این اضطراب متجددانه ناشی از نارسایی فلسفه غربه که دکتر شریعتی در اون با امثال هگل و سارتر همنوا می شه. چرا که ذهن انسان متجدد به دنبال تبیین معقول و منتظم پدیده هاست و این امر در علوم اجتماعی، منجر به سیستم سازی می شه .
به نظر من با توجه به آثار دکتر شریعتی که از دو سال پیش با اونها آشنا شدم این نظرات کمی اغراق آمیز و نادرسته. دکتر شریعتی در کلیه ی آثار و سخنرانیها و کلاس ها ی درس اش به دنبال نشان دادن وجهه ی اجتماعی از دین بود و درواقع با اینکار می خواست دین را در مقابل مکتب ها و نظرات غرب به رخ بکشد و جلوه های زیبای دین در امور زندگی دنیا و جامعه سازی دینی رو که می رفت تا به فراموشی سپرده بشه، به جوون های اون دوره نشون بده . لذا می بینیم علمایی که بیشتر از بقیه با دانشجویان و جوانان آن دوره در ارتباط بودن از آثار ایشون تعریف میکنن . مثل امام موسی صدر در نامه ای به علامه طباطبایی یا شهید بهشتی در کتاب « شریعتی، روشنفکری در مسیر شدن » یا مقام معظم رهبری در پاورقی های کتاب جریانها و سازمانهای سیاسی مذهبی در ایران نوشته استاد رسول جعفریان و ... .
ولی این مقابله در آثار دکتر با نظرات بزرگان غربی موجب شده بعضی فکر کنن که ایشون از جانب غرب و از زاویه دید اونها می نویسه . البته من نمی خوام ادعا کنم که دکتر شریعتی در ابعاد معرفتی اشکال نداشت یا اشتباهاتش کوچیک بود ، ولی شناخت قلم شریعتی و افکار او در کنار آثار این افکار در نسل جوان دهه ی انقلاب که به قول امام موسی صدر در مقابل مکاتب نو ظهور غربی مسلح به آثار شریعتی بودن می تونه دید بهتر و درست تری رو نسبت به این روشنفکر متعهد دهه های چهل و پنجاه به دست بده.
به قول استاد مطهری در کتاب نظام حقوق زن در اسلام، بخش دین و تجدد، هر نهضتی رو باید از دو بعد سنجید و بعد در مورد اون اظهار نظر کرد، یکی منبع و منشا پیدایش اش و دیگری جهت و انتهای نهضت که به اون منتهی شده و این طور که به نظر من می رسه نویسنده ی محترم مقاله ی فوق هیچ کدام از دو بعد بالا از نهضت شریعتی رو بررسی نکرده اند.
در آخر می خوام به همه ی جوانان هم فکر خودم خواندن کتاب های دو استاد بزرگوار دهه های اول انقلاب که بیان گر سیاست های اولیه ی این انقلابه، یعنی استاد مطهری و دکتر شریعتی رو توصیه کنم.
به فرموده ی مقام معظم رهبری قلم شریعتی با بتون آرمه ی اندیشه ی مطهری همون چیزیه که نسل امروز ما به اون احتیاج داره.
تبلیغات 